تبليغاتX
رنگینک
رنگینک دسری است ساده اما پر انرژی
 

                   

           عکس از آرشیوه اما لباساش همین بود!! به جون خودم! موهاش رو هم به شکل اجدادمون هخامنشیان بلند کرده بود! 

 

بالاخره به وصال یار رسیدیم! کنسرت ابی (+امید) رو می گم  جای همتون رو خالی کردم!

بگم چگونه گذشت.

حدود ساعت ۹ شب بعد از گذشتن از یک صف طویل برای دادن بلیط و زدن مچ بند به دستهامون وارد استادیوم شدیم. سالن تنیس که حدوداً ۲۰۰۰ نفر جا داشت تا شروع برنامه همه اش پر شد!

وقتی ما وارد محل شدیم ژیلا جون نامی یا نمی دونم شیلا جووون در حال  رقص های عربی و پشت بندش اسپانیولی بود و بعد از اون دی جی باحالی انواع آهنگهای خفن روز رو پشت سر هم گذاشت و حسابی مهمونا رو به وجد و پایکوبی در آورد اما از اونجا که شب قبلش خودمون در هیئتی ۱۷ نفره متشکل از دوستان و خانواده در کنار دریا و دور آتش با همه ی این آهنگها حرکات موزون انجام داده بودیم لذا  زیاد هیجان زده نشدم و ترجیح دادم مثل یک علاقمند وفادار تا اومدن ابی روی صحنه همچنان در صندلیم باقی بمونم.

دی جی رفت و دیگه ساز و آواز قطع شد تا امید و دسته ی نوازندگانش بیان رو سن. سرم رو رو شونه ی مریخی محبوب من گذاشتم و داشتم یه نیمچه چرتی می زدم که صدای جمعیت رو شنیدم. همینجور چشام بسته بود فکر کردم دارم خواب می بینم که رو پشت بوم خونمون تو تهرونم! چشام رو باز کردم دیدم نخیر خواب کدومه؟ این  صدای یا حسین میر حسین همون جمعیته که در فضای آکنده از عطر آب شنگول به آسمون بلند شده!

بعد هم که امید اومد رو سن و یه جورایی به مردم فهموند که فعلن بی خیال اشعار سیاسی بشید چون اومدیم اینجا که فقط عشق پراکنی کنیم.بعد هم که امید جان یاد ایام جبهه اش رو طبق معمول زنده کرد و خواست بگه یعنی ما هم بله!

بعد از امید با آهنگای قشنگ و شادش نوبت به سلطان صدا ابی عزیز رسید. از اینجا به بعد توضیحی ندارم چون  واسه خودم تو خلسه ای از آهنگای قدیم ابی بودم و نفهمیدم چه خبره اما از قرار  همه ی این جمعیت هم  واقعن برای شنیدن صدای ابی اومده بودند. دیگه زیاد حرکات موزون انجام نمی شد بلکه مردم یک صدا آهنگ هاش  رو فریاد می زدند!

ابـــــــــــــــــــــــــی دمـــــــــــــــت گــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم

           

           نه مرد قلندر  نه آتش پرستم               فقط با خیالت شبا مست مستم  

           الهی سحر  پشت کوها بمیره             خدا این شبا رو از عاشق نگیـــره

 

پ.ن مهم/ اینا که گفتم فقط شرح حال بود! تایید یا تقبیحی در کار نبود.یه شب بود و هر کی میخاست می قِرید٬ می نوشید٬ می شعارید ما را سَنَه نه! ها واللا؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/07ساعت 9:23  توسط رنگینک  | 

                            

                                                 

 

به پیشنهاد  آرام  عزیز چند خطی به مناسبت  امروز٬ ۲۵نوامبر ٬ روزجهانی اعتراض به  خشونت علیه زنان بنویسیم تا نشان بدهیم نسبت به این روز و به زنانی که بهشون جفا می شه بی تفاوت نیستیم.

 البته  من بر خلاف آرام نویسنده نیستم اما چون یه جورایی در سرچ کردن در گوگل و اطلاع رسانی شهره ی دنیای وبلاگ نویسی شدم٬بنابراین به دادن اطلاعاتی از این روز بسنده می کنم!

در سال 1981 براي نخستين بار روز بيست و پنجم نوامبر به عنوان روز جهاني اعتراض به خشونت عليه زنان ، همايش هاي زيادي در جهان برگزارشد. اين روز به ياد خواهران ميرابل كه به دستور ديكتاتور معروف تروخيلو در يك تصادف ساختگي كشته شدند، نامگذاري شده است.ده سال پيش سازمان ملل در اعلاميه اي كه در شهر وين صادر نمود ، حقوق زنان را مساوي با حقوق بشر خواند. در همان زمان بحث فراواني در مورد حقوق زنان انجام شد و در پايان سندي تهيه و به امضاي صدوهفتاد و يك كشور رسيد ، كه ايران هم از جمله ي اين كشورها بود! در آن سند قيد شد كه حقوق زنان و دختران جزئي جدايي ناپذير از اعلاميه جهاني حقوق بشر است و هرگونه خشونتي عليه زنان بايد برچيده شود. 

با این حال آمار نشون می ده که:

از هر سه زن در جهان يك نفرشان در معرض خشونت قرار دارد.
از هر چهار زن يكي از آنها در خانه ي خودش مورد خشونت قرار مي گيرد.
كتك خوردن در خانه سرچشمه ي اصلي نقص عضو و مرگ زنان است.
سالانه پنج هزار تن زن قرباني قتل هاي ناموسي مي شوند.
در هر سال چهار ميليون زن براي ازدواج هاي اجباري، فحشاء و بردگي خريد و فروش مي شوند.
هفتصد هزار تن از زنان فقير جهان براي تن فروشي به اروپا آورده مي شوند.
بين سي تا شصت در صد از زنان مابين سن سيزده تا نوزده سالگي اذيت و آزار جنسي را شفاهي يا عملي تجربه مي كنند.

آنتی آلزایمر

     در آن شبهای توفانی که عالم زیر و رو می شد

     نهانی شبچراغ عشق را در سینه پــــــــــروردم     (ه.ا. سایه)

     

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/09/04ساعت 9:37  توسط رنگینک  | 

 

چند روز پیش وبلاگی به نام داستانک کشف شد به نویسندگی تلکابین! این آقا که عکس خودش رو هم در وبلاگش زده ـ البته اگه عکس خودش بوده و اون هم جعلی نباشه! ـ مدت هاست که خیلی راحت مطالب دیگران رو بدون کم و کاست به جای خودش جا میزنه و تو وبلاگش میزاره!

یکی از اون وبلاگا که علاقه ی زیادی بهش داره و کلی مطلب ازش کش رفته (به عبارتی سرقت ادبی کرده !! ) وبلاگ کاسنی! هست. جالبه که حتا خاطرات یا روز مرگی های نویسنده ی اصلی رو هم از قول خودش  گذاشته تو وبلاگش ! نکرده بگه دوستی تعریف می کرد و ...!! این وبلاگ تمام جعل خب خواننده و لینک و کامنت گذار هم  داره ! از طنز قلمش  هم خیلی تعریف کردند و او هم هیچ بر زبون نیاورده که این طنازی کار کسی دیگر است!!

حالا ناراحتی من این نیست.  چرا که دنیای وبلاگ و جعل های اینچنینی در قبال کار اساتید چنین آدم هایی منظورم کردان ها و اونا که رای ما رو دزدیدند رقمی نیست. اما اونچه که من رو خیلی ناراحت می کنه این احساس نا امنی هست که ادم پیدا می کنه! اینکه یک کسی به این راحتی دروغ بگه! اینکه چنین شخصی با چنین صفاتی در دنیای حقیقی هم وجود داره! اینکه اگر چنین آدمی سر راه دختران ما قرار بگیرند و راحت بتونند حقیقت رو مخفی کنند! اینکه چنین افرادی هستند که پاشون رو رو شونه ی دیگران میزارن و بالا میرن! اینکه.... دیگه بیشتر از این نمی گم خودتون متوجه شدید چه حالی دارم! 

فقط می تونم بگم چه افراد مشمئز کننده ای! به قول هدی  :" اه اه ایشششششم می شه! "از خودش بپرسید ایششششم می شه دقیقن یعنی چی! من که کاملن می فهممش!

پ.ن

۱/ دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ! آدرس سایت این بابا رو نمی زارم چون اون وقت  همه از رو کنجکاوی می رید اونجا و آمار بازدیدش زیاد می شه! فقط شما اسم داستانک و تلکابین یادتون باشه مترادفه با زنگ خطر!!

۲/ من وچند تای دیگه رفتیم تو کامنتاش حسابی حالش رو پرسیدیم تا ادب بشه که البته با همان خونسردی کامنتا رو پاک کرد و بعد از اون هم تایید برای کامنت دونیش گذاشت!

۳/اینم بگم خودش هم اومده برای کاسنی کامنت گذاشته که ببخشید و من قصدم دزدیدن نبود اما اگه می نوشتم نوشته های توئه دیگه کسی نمیومد تو وبلاگم!! عجب دلیل محکمه پسندی داره ! مریضه این بشر!

۴/ خلاصه خدا ما و فرزندانمون رو از شر مزورین و فریبکاران نجات دهاد! الهی آمین!

آنتی آلزایمر:

                 مرا حق از می عشق آفریدست
                 همان عشقم اگر مرگم بساید

                 منم مستی و اصل من می عشق
                 بگو از می بجز مستی چه آید
                                                                      (مولانا)  با تشکر از  ضحی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/02ساعت 16:2  توسط رنگینک  |